بنابر بر آداب اين ماه، هرشب هزاربار "لااله الا الله" ميگويم، هرآنچه توجه در چنته دارم به ياري ميطلبم تا با هر ذکري که بر زبان مي آورم بتي از بتهاي وجودم را نابود کنم. اما ذکرها که تمام ميشود چشم باز ميکنم و ميبينم که هنوز هزاران هزار بت در هرگوشه از وجودم گستاج و لجوج با ريشخند نگاهم ميکنند.
حالا فهميده ام که پيراستن عرصه وجود از اينهمه بتهاي ريز و درشت را مراقبه اي ابدي لازم است و پيمودن اين راه جز با توجه به تو که وجه خدايي ميسر نيست. تويي که دستان ابراهيمي داري و دم مسيحايي.
فصد کردهام در اين ماهي که از نورانيت با خورشيد پهلو ميزند، قامت تورا طواف کنم. ميخواهم آبشار ستاره هاي اين ماه را از دستان بنوشم. آمده ام تا دستان خليلي ات شکسته ترينم کند.
آمده ام تا به پاي دستاني که "يدالله" اند بميرم
منتظرم مگذار
ضربتي ديگر...