تبليغاتX
نذر موعود

 

استاد عزيزي داشتم که در تعريف تقوا مي‌گفت: "تقوا يعني حفظ. يعني حفظ توجه به خدا و ولي خدا در زندگي. يعني باور اين مطلب که عين الله، چشم بيناي خدا بر بندگان شاهد اعمال ماست. تقوي يعني پروا داشتن از اينکه چشمان نجيب پروردگار تو را در حالي ببيند که نباید."

 

حالا يک سال از پرواز آن عزيز مي‌گذرد. روحش شاد...اما من به روح بزرگوارش ديني دارم. مي‌دانم که از اداي آن عاجزم که مولايم امير مومنان(ع) فرموده‌است: "من علمني حرفا، فقد صيرني عبدا."

.......................

امام من! مولايم... اگر باور داشته و دارم که خاطر نازنينت بر کردار و رفتارم ناظر است، چگونه اينطور بي‌پروا در خلوت و جلوت گناه بر گناه افزوده‌ام؟ چگونه پرواي چشمان نازنينت را نکرده‌ام؟ اگر مي‌دانم از آنچه در قلب دارم آگاهي، اينهمه کينه و هوس و آرزوهاي ريز و دررشت دنيايي در آن چه مي‌کند؟ اينهمه فاصله ميان باور تا عمل؟

ديگر بس است. بس است اين بيست و چند سالي که براي خودم و دنيايم زيستم و هيچ چيز دستم را نگرفت. مي‌خواهم براي "تو" باشم. مي‌خواهم يادت را و حضورت را در لحظه‌هاي عمري که چون آب از دستانم چکه مي‌کند و نم‌نم تمام مي‌شود، نگه دارم. مي‌خواهم هروقت به کسي يا چيزي فکر مي‌کنم، خيالي مي‌بافم و طرحي در ذهن مي‌پرورانم، يادم بيافتد نگاهبان هستي بر آنچه از ذهنم عبور مي‌کند آگاه است. آن وقت شرمي که از شما دارم ذهنم را خواهد تکاند. نمي‌گويم تمام آنچه از آن باقي مي‌ماند مورد رضاي شما خواهد بود، نه! اما باز قلبم بخاطر اينکه آن را اندکي و فقط اندکي بخاطر شما پاک کرده‌ام، دگرگون خواهد شد و کيمياي يادتان برکتي بي‌نهايت به دنيا و عقبي‌ام خواهد بخشيد.  

زيباترين معجزه هستي! شکوه يادتان بارها و بارها در زندگي‌ام معجزه کرده. مي‌دانم که لايق آن نبوده و نيستم. مي‌خواهم اين بار "احساس حضور" همه لطف شما کيمياي زندگي‌ام شود.

مولاي من! پروا و شرم از چشمان پاک شما را آن عزيز به من آموخت. ياري‌ام کنيد تا با يادآوري و عمل به آن تنها گوشه کوچکي از دين استادي‌اش را ادا کنم. ممنونم...

 

پ.ن:‌ استاد من سال پيش در ايام فاطميه از اين دنيا پرکشيد و رفت. در طول زندگي‌اش دلهاي بسياري را با ياد آن عزيز آشنا کرد. اگر دوست داشتيد و يادتان بود به حرمت آن عزيز که سالها خدمتش را کرده بود، فاتحه‌اي نثار روح پاکش کنيد و در سوگواري‌هاي مادرش فاطمه‌ زهرا ـسلام‌الله‌عليهاـ يادش کنيد....

+ نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:56 توسط آیه |