سلام يگانه دليل هستي براي بودن، براي ادامه.
سلام تنها دليل زندگي براي زيستن!
میلاد اجداد طاهرینتان بر شما مبارک. هزاران بار مبارک!
حالتان چطور است؟ حال ما... انشاء الله با حضور شما در سالي که ميآيد تبديل به احسن الحال شود.
مولاي من اين روزها حال عجيبي دارم. اصلا روزهاي آخر هر سالي که ميآيد و ميرود حالم دگرگون ميشود. اواخر اسفند هرسال به ياد فروردين همان سال ميافتم و اينکه چقدر زود گذشت. اصلا گذشت؟ يا به چشم برهم زدني پريد انگار و تمام شد.
زمان آنقدر تند به دنبالمان ميدود که هيچکدام راه خلاصي از دستش نداريم. چشم باز ميکنيم و ميبينيم 20سال، 30 سال، 40سال، 70 سال از عمرمان گذشته و چقدر حسرت جمع کردهايم! چقدر خستگي با خود آوردهايم. تمام زندگيمان شده مثل اين فيلمهايي که روي دور تند ميرود و ميرود و يکدفعه تق. تمام شد. فيلم تمام شد و هيچ نماند جز دستهايي که آنقدر خالياند که انگار لحظهاي هم نزيستهاند.
مولاي من ميترسم. عجيب ميترسم. اين روزها چشمانم مدام به حال خودم ميبارند. يک سال گذشت و دريغ از تغييري. دريغ از اندک حرکتي به سوي آسمان. انگار با دستهاي خودم براي خودم تارهايي تنيدهام و درآن زنداني شدهام. خودم به دست خودم اسير شدهام انگار.
مولاي من! شما که روح زمانيد، جان کائناتيد، شما که هستي با عنايت نيمنگاهي از شما جريان مييابد، شما مرا دريابيد.
لطف نگاه شما تا آسمان پروازم خواهد داد... مرا دريابيد...
بي تو اينجا همه در حبس ابد تبعيدند
سالها هجري و شمسي همه بي خورشيدند
تو بيايي همه ثانيهها ساعتها
از همين روز، همين لحظه، همين دم عيدند

